«لغت نامه دهخدا»
[تَخْ تَ / تِ] (اِ مرکب)تختهء پوست. قطعهء پوست. پوست تخت: پادشاه ملک فقریم و قناعت رخت ماست طاقی ما تاج ما و پوست تخته تخت ماست. نصیرای بدخشانی. بپوست تختهء ابلق نشین چو درویشان مخواه تخت منقش ز آبنوس و ز عاج. سالک یزدی. ط پوست ختنه گاه. [تِ خَ نَ / نِ] (اِ مرکب) قشر موضع ختان. پوستی که مسلمانان و یهود برند گاه ختان. غلفه. (دهار)(1). قلفه. (1) - Prepuce.