«لغت نامه دهخدا»
[کَ دَ] (مص مرکب)پوست باز کردن. پوست گرفتن. پوست برآوردن. پوست کردن. پوست بازگرفتن از(1): بناخن پریچهره میکند پوست که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست.سعدی. ط ||پوست برگرفتن از حیوان. سلخ(2). جلد. پوست کندن از حیوان. ||قشر از مغز جدا کردن. برداشتن پوست چنانکه در سیب و خیار و جز آن: تقشیر؛ پوست کندن از درخت و میوه و امثال آن. ||پوست کندن از کسی؛ مجازاً او را سخت عذاب و شکنجه دادن. پوست پیراستن. مال بسیار از او ستدن. هر چه دارد از او گرفتن: مراعات دشمن چنان کن که دوست مر او را بفرصت توان کند پوست.سعدی. ط ||غیبت کردن و عیب گرفتن و طعن زدن و نکوهش کردن. (آنندراج). ظاهر کردن عیب کسی. (غیاث): بعد چندین پوست کندن این خوش آمدهای تو همچو از استاد رگزن پنبه برچسباندنست. اشرف. ط پوست کنده. [کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)پوست برآورده. که پوست آن برداشته باشند. پوست بازکرده. مقشر. مقشور(1): شعیرٌ مقشر؛ جو پوست کنده(2). - مثل هلوی پوست کنده؛ سرخ و سفید (آدمی) صورتی یا مجموع اندامی شاداب. ||مسلوخ. - گوسپند پوست کنده؛ منسلخ. ||کنایه است از رُک. بی پرده. صریح. واضح. آشکارا. فاش. برملا. روشن. بی کنایه. پوست بازکرده(3). راست و صاف. بی رودربایستی (سخن یا گفتار): سربسته همچو فندق اشارت همی شنو می پرس پوست کنده چو بادام کآن کدام. خاقانی. چرا چون گل زنی در پوست خنده سخن باید چو شکر پوست کنده.نظامی. ط -پوست کنده گفتن؛ رک و بی پرده گفتن: در حق سرتراش این حمام سخن راست بنده میگویم می کند پوست از سر مردم سخن پوست کنده می گویم.برهان ابرقوهی. ط پوستگال. (اِ مرکب) پوست بی موی که زیر دنبهء گوسفند و زیر مقعد گوسفند باشد. (از برهان). پوستگاله. پوست دبر گوسفند که سرگین از مویهای آن آویخته است. (برهان). حمیره: از غلام آنکه زی عیال آید او ز دنبه بپوستگال آید.سنائی. ط پوستگاله. [لَ / لِ] (اِ مرکب) پوستگال: دوستی کز پی پیاله کنند بدل دنبه پوستگاله کنند.سنائی. و ایمان بزرگ آب است ... ولیکن این خاشاک وسوسه ها و پوستگاله ها و چرم پاره ها و تخته و بوریا پاره های غفلت چندانی جمع میشود، نزدیک است این آب روشن ایمان را نبینی. (کتاب المعارف). رجوع به پوستگال شود. ط پوست گاو. [تِ] (ترکیبب اضافی، اِ مرکب) جلد و چرم گاو. گوذر. جوذر. (1) - Eplucher. decortiquer. (2) - Depouiller. (1) - Ecorce. Decortique. (2) - Orge ecorcee. orge perlee. (3) - Clair. sans deguisement. franchement. ouvert. ouvertement.