پوستین پیرای

«لغت نامه دهخدا»

(نف مرکب) پوستین دوز. فراء. واتگر:
بخارپشت نگه کن که از درشتی موی
به پوست او نکند طمع پوستین پیرای.
کسائی.
ط ||و انوری در بیت ذیل از پوستین پیرای معنی مؤدب و مهذب یا عذاب دهنده و شکنجه کننده خواسته است:
گر حسودت بسیست عاجز نیست
اژدها از جواب مارافسای...
بشب و روزشان سپار که نیست
زین نکوتر دو پوستین پیرای.انوری.
ط پوستین پیرایی.
(حامص مرکب) عمل پوستین پیرای.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر