«لغت نامه دهخدا»
(اِ) زهدان. رحم. (از فرهنگ اسدی نخجوانی): وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون و پوگان کن. کسائی. و مراد از روز بزرگ روز قیامت است. ط پو گرفتن. [گِ رِ تَ] (مص مرکب) دویدن. دویدن آغاز کردن: شیر سگی داشت که چون پو گرفت سایهء خورشید بر آهو گرفت.نظامی. و در بعض لغت نامه ها پو گرفتن را کوس بستن گفته اند. ط پوگون. (اِخ) نام قضائی در سنجاق ارکری از ولایت پانیه. مرکز آن قریهء ووشتینه است که در 25 هزارگزی جنوب شرقی ارکری واقع گشته. این قضا مرکب است از 44 قریه که 20000 تن سکنه دارد. اراضی این قطعه کوهستانی است ولی دره و دشتهای حاصلخیز نیز دارد. (قاموس الاعلام ترکی).