پولادبازو

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) آنکه بازو از پولاد دارد. مردی سخت زورمند:
هر که با پولادبازو پنجه کرد
ساعد مسکین(1) خود را رنجه کرد.(گلستان).
ط پولادبست.
[بَ] (ن مف مرکب) با پولاد استوار کرده:
کشیده شد از صف پیلان مست
یکی باره ده میل پولادبست.اسدی.
بزیر اندرش گفتی آن پیل مست
سپه کش دزی بود پولادبست.اسدی.
ز گردش چو دیوار پولادبست
گرفتند و بر وی گشادند دست.اسدی.
ط پولادبهادر.
[بَ دُ] (اِخ) فولاد بهادر. نام یکی از سرداران سپاه تیمور گورکان. و او آنگاه که ترکن ارلات یاغی شده بکزروان گریخت بموجب فرمان تیمور پولادبهادر او را تعاقب کرد و در کنار آب فاریاب بوی رسید و پس از جنگی ترکن منهزم گشت و پولاد بهادر شخصاً بوی رسیده او را بکشت. (حبیب السیر چ قدیم تهران جزو3 از ج3 ص135 و چ خیام تهران ج3 ص424).
(1) - ن ل: سیمین.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر