«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (ص مرکب) که ترگ از پولاد دارد. آهنین خود: بگوش جوانان پولادترگ زبان سنان گفت پیغام مرگ. (از حبیب السیر). ط پولادتن. [تَ] (ص مرکب) که تن سخت و قوی دارد: همه خیل کابل شدند انجمن بر آن کشته پیلان پولادتن.اسدی. ط پولادچنگ. [چَ] (ص مرکب) که چنگی از پولاد دارد. که چنگی سخت قوی دارد. فولادین مخلب: پس و پیش ترکان طاووس رنگ چپ و راست شیران پولادچنگ.نظامی. چنان تیشه زد مرد پولادچنگ که آتش برون آمد از تاب سنگ.نظامی. ز بیم عقابان پولادچنگ نگردد کسی گرد آن خاره سنگ.نظامی. ط پولاد چنگ سانگ. [] (اِخ) (امیر...) پولادچینگ سانگ. سفیر قاآن در دربار کیخاتوخان. صدر جهان با مشاورهء او به تهیهء چاو و رائج کردن آن بجای پول طلا و نقره پرداخت. (تاریخ مغول عباس اقبال ص249). در زمان غازان خان عده ای از کودکان مغول که مانند غلامان فروخته میشدند به امر غازان خان در عرض دو سال نزدیک بیک تومان مغول بچه خریده شد و ولایت مراغه در وجه اقطاع لشکر زرخرید معین شد و امارت آن تومان به پولاد چنگسانک مفوض گشت. (حبیب السیر چ قدیم تهران جزو1 ج3 ص61). و بروزگار سیورغتمش پولاد چینگ سانک واسطهء ازدواج پادشاه خاتون بکیخاتوخان گردید. و آنگاه که رشیدالدین فضل الله در زمان غازان خان بنوشتن تاریخ مغول پرداخت اطلاعات شفاهی از پولادچینگ سانگ سفیر خاقان چین در دربار ایلخان گرفت. رجوع به حبیب السیر چ قدیم تهران جزو1 از ج3 ص 47 و 61 و تاریخ مغول عباس اقبال ص 249، 304، 406، 488 و تاریخ غازان خان ص 65، 75، 111، 142 و 312 شود.