«لغت نامه دهخدا»
(نف مرکب) که پولاد را ساید. بسیار سخت و محکم: روارو زنان تیر پولادسای در اندام شیران پولادخای.نظامی. چو شه دید کز سنگ پولادسای خراشیده میشد سم چارپای.نظامی. ط پولادسم. [سُ] (ص مرکب) که سمی سخت دارد: سیه چشم و بور ابرش و گاو دم سیه خایه و تند و پولادسم.فردوسی. چنان تاخت ارغون؟ پولادسم که در گنبد از گرد شد ماه گم.اسدی. ط پولادسنب. [سُمْبْ سُ] (نف مرکب) که پولاد را سنبد. عظیم سخت: عزم تو کشورگشا و خشم تو بدخواه سوز رمح تو پولادسنب و تیغ تو جوشن گداز. فرخی. ط پولادسنج. [سَ] (نف مرکب) جنگی. دلاور. شجاع. اسلحه دار. (انجمن آرا). ج، پولادسنجان: ترازوی پولادسنجان بمیل ز کفه بکفه همی راند سیل.نظامی. گرازنده شد تیغ بی هیچ رنج دو نیمه شد آن کوه پولادسنج.نظامی. رسیدند پولادسنجان چو باد اساسی نهادند محکم نهاد.میر خسرو. ط پولاد غندی. [غُ] (اِخ) نام دیوی مازندرانی: نه ارژنگ مانم نه دیو سپید نه سنجه نه پولاد غندی نه بید.فردوسی. نمائی مرا جای دیو سپید همان جای پولاد غندی و بید.فردوسی. ط پولاد قیا. (اِخ) یا پولادکیا یا پولاد آقا، صورتی دیگر از نام پولاد چینگسانگ است. رجوع به پولاد چنگ سانگ و رجوع به تاریخ مغول عباس اقبال ص 265 و 284 و تاریخ غازان خان ص111 و 115 و 116 شود.