پیر دیر

«لغت نامه دهخدا»

[رِ دَ / دِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)رهبان :
مغان را خبر کرد و پیران دیر
ندیدم در آن انجمن روی خیر.سعدی.
|| قائد. پیشوا. امام. || سخت آزموده در امری سخت با آگاهی در کاری: فلان پیر دیر است؛ از رموز کارها بس آگاهست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر