پیکانگر

«لغت نامه دهخدا»

[پَ / پِ گَ] (ص مرکب) نصال. (دهار). آنکه پیکانها بسازد، از عالم تیرگر و کمان گر. (آنندراج) :
اینقدر پیکان که در یک زخم ماست
در دکان هیچ پیکانگر نبود.کلیم.
به پیکانگرش مایه داده سپهر
ز فولاد هم جوهر تیغ مهر.طغرا.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر