پی کندن

«لغت نامه دهخدا»

[پَ / پِ کَ دَ] (مص مرکب)پیوستن. (برهان). || جمع کردن و در سلک کشیدن. (برهان). مؤلف برهان ذیل «پیکند» آرد: ماضی پیکندن بمعنی پیوستن است و در سلک در آوردن یعنی پیوست و در سلک درآورد و جمع نمود :
هر آنچه داود آنرا به سالها پیوست
هر آنچه قارون آنرا به عمرها پی کند.
رودکی.
|| گود کردن جای دیوار یا دور بنائی که خواهند ساختن تا در آن گود پی افکنند. دور فرو بردن جای دیوار و بنلاد تا لاد بر آن استوار کنند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر