تاب رفتن

«لغت نامه دهخدا»

[رَ تَ] (مص مرکب) در رنج و پیچ و تاب شدن.
- در تاب رفتن؛ به خود پیچیدن از درد :
در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چندساله کرد.؟
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر