«لغت نامه دهخدا»
[دَ / دِ] (ن مف) پیچیده. (آنندراج). تافته. || درخشیده. تابان شده. نوری تابیده. || کژشده. مورب شده : چشم او کمی تابیده است. || گرم و سوزان شده : تنور تابیده است. گلخن تابیده است. رجوع بتافتن، تافته، تاب و تابیده شود.