تاجگاه

«لغت نامه دهخدا»

(اِ مرکب) آن موضع که در آن تاجها را نگاه دارند. (آنندراج). نظیر؛ تخت گاه. تخت. سریر. جای جلوس پادشاه :
بسر خیلی فتنه بر بست موی
سوی تاجگاه(1) تو آورد روی.نظامی.
همایون کن تاج و گاه و سریر
فرود آمد از تاجگاه و سریر.نظامی.
بتربت سپردند از تاجگاه
نه جای نشست(2) است آماجگاه.
سعدی (بوستان).
رجوع به تاجگه شود.
(1) - در آنندراج تاجگاهی ضبط شده است.
(2) - ن ل: نشستن بد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر