«لغت نامه دهخدا»
(اِ مرکب) آن موضع که در آن تاجها را نگاه دارند. (آنندراج). نظیر؛ تخت گاه. تخت. سریر. جای جلوس پادشاه : بسر خیلی فتنه بر بست موی سوی تاجگاه(1) تو آورد روی.نظامی. همایون کن تاج و گاه و سریر فرود آمد از تاجگاه و سریر.نظامی. بتربت سپردند از تاجگاه نه جای نشست(2) است آماجگاه. سعدی (بوستان). رجوع به تاجگه شود. (1) - در آنندراج تاجگاهی ضبط شده است. (2) - ن ل: نشستن بد.