«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (ع مص) به حَسّ واداشتن کسی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (المنجد). || احساس کردن. || ملاحظه کردن. || یافتن. || ریختن آتش بر روی خمیر جهت پختن. || پختن گوشت بر روی خاکستر گرم. (ناظم الاطباء).(1) (1) - پنج معنی اخیر که ناظم الاطباء در ذیل تحسیس آورده، در تاج العروس و جمهره و کشف اللغات و منتخب اللغات و اقرب الموارد و قطر المحیط و المنجد و شرح قاموس و منتهی الارب نیامده است.