تحمیش

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (ع مص) فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جمع آوری چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (تاج العروس) (شرح قاموس). || به خشم آوردن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برانگیختن و غضبناک ساختن کسی را. (اقرب الموارد) (المنجد). || گداختن پیه را تا حدی که نزدیک سوختن باشد. (المنجد). || فراوان کردن آتش دیگ را تا به جوش آید. || تیز کردن آتش با هیزم تا شعله ور گردد. || تحمیش قوم؛ تحریض آنان. (اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر