«لغت نامه دهخدا»
[تَ رُ] (ع مص) برانگیخته شدن سگان برای جنگ با یکدیگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تهارش. (قطر المحیط). تخارش کلاب و سنانیر؛ تخادش(1) و تمزیق بعض آنان مر بعض دیگر را. (اقرب الموارد). (1) - صاحب اقرب الموارد تخادش را معادل تخارش گرفته، ولی در «خ دش» تخادش را نیاورده و دیگر لغت نویسان از آن جمله صاحب تاج العروس و قطر المحیط و منتهی الارب هم آنرا ذکر نکرده اند.