تخت گذاشتن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ گُ تَ] (مص مرکب) مردن. درگذشتن. سقوط کردن از سلطنت :
جوزا گریست خون که عطارد ببست نطق
عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت.
خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر