«لغت نامه دهخدا»
[تَ خَرْ رُ] (ع مص) به دُمْغَزه گرفتن روغن از روغن دان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تَخَرَّطَ الطائرُ، از باب تفعل؛ یعنی گرفت پرنده روغن را از روغن دان به بزدم خود. (شرح قاموس). تخرط الطائرُ(1) تخرطاً؛ اذا اخذ الدهن من مدهنه بزمکاه، کذا نص الصاغانی و الذی فی اللسان: اخذ الدهن من زمکاه. (تاج العروس ج 5 ص 128). (1) - این معنی در صحاح و زوزنی و لسان العرب نیامده و مرحوم دهخدا در حاشیهء منتهی الارب ذیل این کلمه چنین یادداشت کرده است: این مورد هم ترجمه ای به فارسی بوده و عربی که تعریب کرده فارسی را غلط خوانده و اصل این بوده است: «تخرط؛ گرفت روغن را بدمگاه از روغن دان» و مترجم عرب بدمگاه را که بمعنی نوک مطلق هر چیز است نفهمیده و بزمکاه خوانده و عربی فرض کرده و چون در بزمکاه به یقین بوده افزودن طایر را پشت کلمهء تخرط جایز بلکه برای روشن شدن مطلب واجب شمرده است و سپس مترجم دیگری که همین را ترجمهء فارسی کرده و خود را در فارسی مخل میدانسته در ترجمهء آن به فارسی دمگاه را به دمغزه که بمعنی زمکی است ترجمه کرده است و گمان برده چون لفظ طائر هست دمغزه انسب از دمگاه است.