تخشیدن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ دَ] (مص) بالا نشستن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صدر مجلس نشستن. (ناظم الاطباء). قیاس شود با: پارسی باستان «همتخشی»(1)، «همتخشتا»(2)، ریشهء اوستائی «ثوخش»(3)، «ثوخشَ»(4)، غیور، باهمت، «ثوخشه»(5)، «ثوخشیشتَ»(6)، پهلوی «توخشیتن»(7)، هندی باستانی «تواکشس»(8)، قوه، نیرو. (حاشیهء برهان چ معین). تخشید، یعنی بالا نشست، چه تخش بمعنی بالا و صدر مجلس هم آمده است. (برهان). کسی که بالا نشست گویند تخشید. (فرهنگ رشیدی). || آقای دکتر معین در مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ذیل کلمهء «هوتخش» آرد: هوتخش مرکبست از دو جزء، جزء اول بمعنی خوبست و جزء دوم از توخشیتن، تخشیدن بمعنی کوشیدن و ورزیدن است. هوتخش یعنی خوب ورزنده، نیکو کوشنده و مراد از آن طبقهء صنعتگر است... (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص408). و رجوع به تخشا و تخشائی ارتش شود.
(1) - hamataxshaiy.
(2) - hamataxshata.
(3) - thwaxsh.
(4) - thwaxsha.
(5) - thwaxshah.
(6) - thwaxshishta.
(7) - tuxshitan.
(8) - tvakshas.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر