«لغت نامه دهخدا»
[تَ خَمْ مُ] (ع مص) خِمار براوکندن [ برافکندن ]. (زوزنی). معجر پوشیدن. (منتهی الارب). مقنعه برافکندن و گفته اند معجر برافکندن. (از آنندراج).