تخم فشاندن

«لغت نامه دهخدا»

[تُ فَ / فِ دَ] (مص مرکب) تخم افشاندن :
تو از فشاندن تخم امید، دست مدار
که در کرم نکند اشک نوبهار امساک.
صائب.
رجوع به تخم افشاندن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر