تدلق

«لغت نامه دهخدا»

[تَ دَلْ لُ] (ع مص) بیکبار رسیدن سیل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بناگاه رسیدن سیل. (از المنجد) (از اقرب الموارد): تدلق السیل علیه؛ اندفع. (اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر