«لغت نامه دهخدا»
[تَ کَ دَ] (مص مرکب)هموار و مستوی کردن چیزی. || قرار دادن تراز در آخر حساب. بالانسه(1). (فرهنگستان). معادل کردن دو ستون دخل و خرج در دفاتر حساب، اعم از دفاتر بانکی یا بازرگانی. || نقش و نگار کردن : گهی ز میغ زند بر مه دوهفته رقم گهی ز مشک کند بر گل بنفشه تراز. قطران (از انجمن آرا). . (فرانسوی) (1) - Balancer