ترازو گشتن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ گَ تَ] (مص مرکب)ترازو شدن :
نیم آگاه از زلف بلندش اینقدر دانم
که از دلها ترازو گشت مژگان رسای او.
صائب (از بهار عجم و آنندراج).
و رجوع به ترازو شدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر