ترب

«لغت نامه دهخدا»

[تَ رِ] (ع ص) محتاج. (از منتهی الارب). محتاج و فقیر. (ناظم الاطباء). فقیر. (اقرب الموارد) (المنجد). یکی آن تَرِبه است. (اقرب الموارد) (از المنجد). || ریح ترب؛ بادی که خاک را برانگیزد. (المنجد). || لحم ترب؛ گوشت خاک آلوده. || مکان ترب؛ جای بسیارخاک. || (اِ) گیاهی است. (اقرب الموارد) (المنجد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر