«لغت نامه دهخدا»
[تَ نِ / نَ دَ] (مص مرکب)نظام نهادن. رسم گذاردن و انجام دادن کاری بر آئین نظم : خواجه احمد بدیوان آمد و بنشست و شغل وزارت سخت نیکو پیش گرفت و ترتیبی و نظامی نهاد که سخت کافی و شایسته و آهسته و ادیب و فاضل و معاملت دان بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 382).