«لغت نامه دهخدا»
[تَ یَ] (ع مص) امید داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) : و در ترجیهء این اُمنیت و تعلیل به ادراک این مُنْیَت روزگار می گذاشتم. (سندبادنامه ص20). || کسی را امید افکندن. (تاج المصادر بیهقی). کسی را امید دادن. (زوزنی) (از المنجد). امیدوار گردانیدن. (دهار).