«لغت نامه دهخدا»
[تَ تَ] (مص مرکب) بیم داشتن. هراسناک بودن. وحشت داشتن : ترس چاه و غم جان دارم و زین هر دو سبب بخراسان سوی اخوان شدنم نگذارند. خاقانی. ندارم ز کس ترس در هیچ کار مگر زآن کسی، کو بود ترسکار.نظامی.