ترسنده شدن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ سَ دَ / دِ شُ دَ] (مص مرکب) بیمناک شدن. وحشت زده شدن. خائف شدن :
ترسنده از آن شدم که ناگاه ز جان
بی وصل لبت کنیم قالب خالی.سعدی.
-ترسنده دل شدن؛ متوحش شدن : لشکر شاه از آن زنگیان ترسنده دل شدند و همچنان جنگ میکردند. (اسکندرنامه نسخهء سعید نفیسی). و رجوع به ترسنده شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر