«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (ع مص) غالب شدن فربهی بر قوم. || با ارزانی و فراخ سالی شدن شهرها. || فربه شدن شتربچگان بحدی که از جنبش عاجز گردند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فربه شدن و غالب شدن فربهی بر قوم. || در ارزانی و فراخی رسیدن قوم (مجهولا). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).