«لغت نامه دهخدا»
"[اِتْ] (ع مص) آمدن. (زوزنی). || آرمیدن با زن. || بودن. || آوردن. -اتیان بمثل؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را. || کردن کاری را : به ترک شر و به اتیان خیر دارم امر همه مخالف امر است ترک و اتیانم.سوزنی. || هلاک کردن. || نزدیک رسیدن بلا یا دشمن کسی را. || ارتکاب. ارتکاب ذنوب. - اتیان البهائم؛(1) مجازات این اتیان تعزیر است. (اصطلاح فقه). (1) - Bestialite (Droit Musulman, Par A. Querry, Tome 2, p. 533)."