احیاء کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِحْ کَ دَ] (مص مرکب)احیا کردن. زنده کردن :
چگونه ساخت از گل مرغ عیسی
چگونه کرد شخص عازر احیا.خاقانی.
|| آباد کردن. عمارت کردن. آباد کردن زمین و جز آن. دایر کردن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر