اخترگو

«لغت نامه دهخدا»

[اَ تَ] (نف مرکب) اخترگوی. منجم. منجم احکامی. منجم حشوی. کاهن. (زوزنی) (محمودبن عمر ربنجنی). عرّاف. (محمودبن عمر ربنجنی). فال گوی :
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست.مولوی.
- اخترگوی شدن؛ کهانت.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر