ادانوش

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (اِخ) نام مردی بود، مندارس (مدارس، فرهنگ سروری و در نسخه ای تدارس) او را بعذرا فرستاد که بَرِ وی باش، عذرا چشم او بکند بخشم. (لغت فرس اسدی). نام شخصی که برسالت و ایلچی گری پیش عذرا آمده بود و عذرا از قهر و خشم چشم او را به انگشت کند. (برهان قاطع) :
بر او جست عذرا چو شیر نژند
بزد دست وچشم ادانوش کند.(1)
عنصری (از شعوری).
(1) - در لغت فرس اسدی: بزد دست و از پیش چشمش بکند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر