«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (نف مرکب) ادیب. (نصاب). استاد. معلم: ادیب را ادب آموز دان، ادب فرهنگ. (نصاب). || شاگرد. متعلم. که ادب فراگیرد : چشم دیوانه نگاهان ادب آموز شده ست آن چه شرم است که با لیلی صحرائی ماست. صائب.