ارتهاس

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ] (ع مص) جنبیدن. مضطرب شدن. (منتهی الارب). || ارتهاس پایهای ستور؛ بر یکدیگر خوردن آن، گاه رفتن. بر یکدیگر زدن سم ستور در رفتن. (منتهی الارب). || دست ستور درهم کوفتن چنانکه خون آلود شود. (زوزنی). || ارتهاس قوم؛ انبوهی کردن آنان و در جنگ افتادن آنان. || ارتهاس وادی؛ پر شدن رودبار. (منتهی الارب). || ارتهاس جراد؛ بر یکدیگر نشستن آن. بعضی ملخ بر بعض نشستن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر