«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) بزرگ گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بزرگ کوهان کردن شتر را، چنانکه علفی خوب: اسنم الکلاُالبعیر. (منتهی الارب). || بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بالا برآمدن دود. بالا رفتن دخان: اسنم الدخان. || بزرگ شدن شعلهء آتش: اسنمت النار. || گیاه حلیا رویانیدن زمین. (منتهی الارب).