هفت آب

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (اِ مرکب) هفت دریا. (یادداشت مؤلف) :
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آنچه با خرقهء زاهد می انگوری کرد.حافظ.
- هفت آب شستن؛ کام پاک کردن. بسیار خوب شستن :
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها
آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو.
مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر