هم خانگی

«لغت نامه دهخدا»

[هَ نَ / نِ] (حامص مرکب) با یکدیگر در یک خانه بودن. در یک خانه سکونت جستن. همنشینی :
شهنشه پذیرا شد آن خانه را
به همخانگی برد فرزانه را.نظامی
روا دارد از دوست بیگانگی
که دشمن گزیند به همخانگی.سعدی.
|| دوستی :
با دو حکیم از سر همخانگی
شد سخنی چند ز بیگانگی.نظامی.
رجوع به هم خانه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر