همگونه

«لغت نامه دهخدا»

[هَ نَ / نِ] (ص مرکب) هم گونه. مانند. همانند :
چه برسان پرّنده و چارپای
چه همگونهء دیو مردم نمای.اسدی.
ماننده و همگونهء جد و پدر خویش
در صدر چو پیغمبر و در حرب چو حیدر.
ناصرخسرو.
|| همرنگ :
از آن شد رنگ من همگونهء برد
تو کندی جوی و آبش دیگری برد.
فخرالدین اسعد.
رخم ز چشمم همچهرهء تذرو شود
چو تیره شب را همگونهء غراب کنند.
مسعودسعد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر