هم نشستی

«لغت نامه دهخدا»

[هَ نِ شَ] (حامص مرکب)همنشینی :
سرم چون ز می تاب مستی گرفت
سخن با سخا همنشستی گرفت.نظامی.
نسازد با همالان هم نشستی
کند چون موبدان آتش پرستی.نظامی.
ز خود برگشتن است ایزدپرستی
ندارد روز با شب همنشستی.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر