هیختن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (مص) کشیدن : دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. (کارنامهء اردشیر). || فروکشیدن.
- فروهیختن؛ فروکشیدن. (یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر