«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (مص) کشیدن : دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. (کارنامهء اردشیر). || فروکشیدن. - فروهیختن؛ فروکشیدن. (یادداشت مؤلف).