اشعاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) اهتمام و غمخوارگی کسی کردن: اشعی به. (منتهی الارب). || اشعی القوم الغاره؛ پریشان و متفرق ریختند قوم غارت را. (منتهی الارب). اَشْعی القومُ الغارهَ؛ اَشعلوها؛ ای بثوها و فرقوها. (اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر