«لغت نامه دهخدا»
[اُ شَ / شِ](1) (اِ) گیاهی است که کمان گران بر بازوی ازجابدررفته بندند، و اشق معرب آنست. (برهان) (آنندراج) (شعوری). و بتازیش اشق نامند. (سروری). صمغ گیاهی است بشکل خیار که بر بازوی بدررفته بندند تا بجای آید. اشج و اشق معرب آن. (رشیدی). گیاهی است که بر عضو بدررفته بندند، و معرب آن اشق است. (انجمن آرا). وُشَّق. (منتهی الارب). انگم، و آن دارای چسبی است که کمانگران و شکسته بندان بکار برند. و رجوع به اشنه و اشق و وشق و اشج شود. (1) - در شعوری (ج1 ص128) ضبط آن بفتح همزه و شین، و در رشیدی به تشدید شین است.