اصطراف

«لغت نامه دهخدا»

[اِ طِ] (ع مص) اصطراف مرد؛ تصرف وی در طلب مکسب. (از اقرب الموارد). برگشتن در کسب چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اصطراف دراهم؛ خریدن آنرا، تقول لصاحبک: بکم اصطرفت هذه الدراهم فیقول: اصطرفتها بدینار. (اقرب الموارد). خریدن، چنانکه دراهم را. (منتهی الارب). || حیله کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). استفاء. حیله کردن. یقال: استفی وجهه؛ اذا اصطرفه. (منتهی الارب در س ف ی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر