اصعاب

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) دشوار شدن. (منتهی الارب). دشوار شدن کار. (از تاج) (آنندراج)(1). اصعاب امر؛ دشوار گردیدن آن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). || دشوار یافتن چیزی را. لازم است و متعدی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). دشخوار یافتن. (لغت خطی). سخت یافتن. (تاج المصادر بیهقی). || اصعاب جمل؛ گذاشتن شتر را و سوار نشدن بر آن چندان که سرکش گردد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). شتران را جهت ایغری گذاشتن. (لغت خطی). || صعب کردن. (زوزنی). دشخوار کردن. (لغت خطی). || اصعاب مرد؛ دابهء وی صعب بودن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). صاحب شتران سرکش شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
(1) - در آنندراج بغلط اصغاب چاپ شده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر