اصلاح یافتن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تَ] (مص مرکب) مرمت شدن و معمور شدن. || بهبود یافتن بیمار. (از ناظم الاطباء). || تراشیده شدن موی سر یا پیراسته شدن موی سر و ریش و سبیل :
گر چنین اصلاح خواهد یافت خط عارضش
نالهء مقراض در گوشش نوا خواهد شدن.
اثر (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر