«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (ع اِ) جِ صنخ، بمعنی اصل و بن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ صنخ، بمعنی سنخ. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صنخ و سنخ شود.