«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (ع اِ) جِ صنع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صنع شود. - اصناعی الایدی؛ چربدستان. باریک کاران. ماهران در پیشهء خویش. (منتهی الارب).