«لغت نامه دهخدا»
[اِطْ طِ] (ع مص) اطلاع امر؛ دانستن آن. (از اقرب الموارد). اطلاع بر چیزی؛ دانستن آن و دیده ور شدن بدان. (از متن اللغه). اطلاع بر باطن چیزی؛ واقف گردیدن و دیده ور شدن بر آن. (منتهی الارب)؛ آشکار شدن آن نزد کسی. (از اقرب الموارد). دیده ور شدن و واقف گردیدن بر کاری. (آنندراج). واقف گردیدن و دیده ور شدن بر باطن چیزی. (ناظم الاطباء). || اطلاع به زمینی(1)؛ رسیدن آن را. (از منتهی الارب). رسیدن زمینی را. (ناظم الاطباء). اطلاع به زمین پست و هموار؛ رسیدن بدان. (از متن اللغه). || اطلاع بر کسی؛ آمدن نزد وی و متوجه شدن. (از منتهی الارب). آمدن نزد کسی. (ناظم الاطباء)(2). بناگاه نزد کسی آمدن. (از اقرب الموارد). || اطلاع از کسی؛ پنهان گردیدن. از لغات اضداد است. (از منتهی الارب). پنهان گردیدن. (ناظم الاطباء). || برآمدن آفتاب و جز آن. || واقف گردیدن بر کاری. و یعدی بعلی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بر بالای چیزی برآمدن. (آنندراج). || شکوفه برآوردن خرمابن. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || آگاه شدن خواستن و آموختن. منه قوله تعالی: هل انتم مطلعون فاطلع(3)؛ ای هل انتم تحبون ان تطلعوا فتعلموا این منزلتکم من منزله الجهنمیین فاطّلع المسلم فرأی قرینه فی سواءالجحیم. و در قرائت بعض مطلعون کمحسنون فاطلع آمده. (منتهی الارب). || در تداول فارسی زبانان، خبر و آگاهی. با الفاظ دادن و نمودن و شدن و یافتن منضم شده مصادر مرکب میسازد و با لفظ «اطلاع کردن» غلط است. (فرهنگ نظام). علم و وقوف و آگاهی و هش و دانایی. (ناظم الاطباء). با لفظ بودن و دادن و یافتن مستعمل : گوش را بندد طمع در استماع چشم را بندد غرض از اطلاع.مولوی. طَمْعِ لوت و طَمْعِ آن ذوق و سماع مانع آمد عقل او را ز اطلاع.مولوی. کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد. (گلستان). واعظ نادان چه گوید از جمال روی دوست چون به سرّ این سخن هرگز نبودش اطلاع. اسیر لاهیجی (از آنندراج). - بااطلاع؛ مطلع. آگاه. باخبر. رجوع به اطلاع شود. - بی اطلاع؛ بیخبر. ناآگاه. رجوع به اطلاع شود. - کم اطلاع؛ آنکه معلومات اندک دارد. آنکه آگاهی ناچیز دارد. رجوع به اطلاع شود. (1) - عبارت صاحب منتهی الارب و اقرب الموارد چنین است: اطلع هذه الارض، ولی در متن اللغه وهده الارض، یعنی زمین پست و هموار است و صحیح صورت متن اللغه است. (2) - در ناظم الاطباء متوجه شدن، بصورت معنی مستقلی آمده و این معنی در متن اللغه دیده نشد، و در اقرب الموارد چنین است: اطلع فلان علینا؛ اتانا فجأهً. (3) - قرآن 37 / 54 و 55.